| در جستجوی حقیقت (بر خلاف اصول) |
|
|
|
| نوشته شده توسط یوری آورباخ | |||
| پنجشنبه, 15 بهمن 1388 ساعت 10:44 | |||
چگونه باید بازی را نجات داد؟او بسیار مشتاق بود که حرکت 54.g4 را انجام دهد اما پس از حرکت f.g4 متاسفانه نمی شد پیاده g4را شکار کرد زیرا با این کار وزیر سفیدآویزان باقی می ماند.ولی ناگهان این فکر به ذهن سیماگین خطور کردو یکباره پیاده اش را جلو راند: 54.g4 شای تار هم بلافاصله با حرکات f.g4+ 55.D.f6+-R.f6 56.F.g4 پاسخ داد مسئول نمایش بازی ،کلیه حرکات را ثبت کرد و راهی انتهای سالن شد.جایی که این بازی روی صفحه بزرگ برای تماشاگران نمایش داده می شد.
پس از 10 حرکت روی صفحه نمایش پوزیسیونی بوجود آمد که کاملا"مساوی بود. دو حریف دیگر در حال تصمیم گیری و رسیدن به توافقی صلح آمیز بودند که ناگهان در کنار تابلوی نمایش همهمه ای به پا خاست.زمانی که مسئول نمایش بازی سعی در انجام حرکت D.f6 را داشت شلیک خنده تماشاگران به طرف وی بلند شد.عجب ! شاه سفید کیش است، ولی گویی برای او تفاوتی نمی کند و به جای آن وزیر خود را از جای خود به خانه ی دیگری حرکت داده است.مسئول نمایش حرکات شرمنده و دستپاچه به طرف میزی که دو شطرنجباز بی خبر از همه جا در حال بازی بودند دوید او یک مرتبه دیگر حرکات را تطبیق و مقایسه نمود نه او اشتباه نکرده و بازی را به صورت صحیحش نمایش داده بود استادها اشتباه کردند.داور مسابقه به میدان آمد.قوانین مسابقات در چنین شرایطی اینگونه حکم می کند:اگر در حین بازی حرکتی خلاف قانون انجام شود صرف نظر از نتیجه ،بازی باید از لحظه ای که حرکت اشتباه انجام شده است تکرار و تصحیح گردد.بنا براین جواب منحصر به فرد D.f6 منتفی گردید.پوزیسیون را پس از حرکت F.g4 دوباره چیدند و سیماگین مغموم ناچار به جستجوی سایر راهها برای نجات بازی ،ولی این بار در برابر محدودیتهای قوانین شطرنج ،گردید.از قضا توانست بازی را به تساوی بکشاند. البته حوادثی که طی آن اساتید قوانین را نقض کنند بسیار نادر است.ولی به هر حال در بحبوحه نبر دهای شطرنج هر رویدادی می تواند اتفاق بیفتد.همان طور که در آن زمان متداول بود به هنگام ناتمام ماندن بازی شطرنجبازی که نوبت حرکت با او بود حرکت خود را روی صفحه انجام نمی داد بلکه آن را با ثبت کردن در ورقه ای و نهادن در پاکتی سر بسته تحویل داور مسابقه می داد.اما تعداد بسیاری از شطرنجبازان به هنگام ثبت حرکات بازی ناتمام مرتکب اشتباه می شدند که در این خصوص پیشامدهای عجیب و جذابی در مسابقات استادها رخ می داد.در یکی از مسابقات نیمه نهایی قهرمانی شوروی سابق، برای اولین بار استاد جوانی حضور یافته بود که با اشتیاق و هیجان فراوانی بازی می کرد.در مسابقه ای که او ناچار به تعویق بازی و ثبت حرکات خود شد، مدت زمان بسیاری را برای بررسی امکانات ادامه بازی و یافتن بهترین حرکت ممکنه ،صرف کرد اما سر انجام نتوانست تصمیم بگیرد.که جه حرکتی را انتخاب نماید.در آن زمان که توجه او به مسائل دیگری جلب شده بود.به صورت غیر ارادی ورقه را در پاکت گذاشت.و در آن را چسباند و ساعت خود را متوقف نمود.هنگام رفتن به خانه از شدت اضطراب نمی توانست هیچ چیز را به خاطر بیاورد.و نمی دانست که چه حرکتی را ثبت کرده است....موعد باز کردن پاکت حاوی حرکت ثبتی فرا رسید.زمانی که داور پاکت را گشود.مشخص شد که استاد جوان یادش رفته بود که حرکت خود را ثبت کند.قوانین مسابقات با سخت گیری همراه بود و استاد جوان به خاطر این حواس پرتی جریمه شد.داور وی را بازنده اعلام کرد. یکی دیگر از قهرمانان کشور استاد بزرگ یفیم گلر بود.که در دوران جوانی در یک بازی مسئله ای را برای داوران مطرح نمود.به این ترتیب که در ادامه بازی نا تمام بین او و تایمانف وقتی پاکت بازی گشوده شد،معلوم شد که گلر نه تنها یک حرکت بلکه دو حرکت را با هم ثبت کرده است.از بخت خوش او، یکی از دو حرکت ثبت شده به شکل کامل زبان شطرنج و دیگری به صورت کوتاه نوشته شده بود.و فقط همان تفاوت در نحوه ثبت ،استاد ادسایی را از شکست نجات داد و اما این بار صحبت در باره یک زن شطرنجباز باکویی است که شانس با او همراه نبود.در 1951 در تیم برتر شوروی سابق،او موفق به دیدار با قهرمان آینده زنان جهان شد.او چهل حرکت را با موفقیت و در شرایطی مساوی پشت سر نهاده بود.که بازی به وقتی دیگر موکول شد.زمانی که ادامه بازی از سر گرفته شد،مشخص گردید که استاد کم تجربه باکوییTd8 را به صورتی کوتاه و نا خوانا ثبت کرده است و به خاطر این کوتاهی بازنده شد زیرا این خانه هم به وسیله ی رخ مستقر در d5 وهم به وسیله رخ دیکر در d8 کنترل می شد به هر حال شکست ناراحت کننده ای بود. این همه پیشامدهای عجیب فقط در نتیجه ی خستگی های ذهنی و فیزیکی ناشی از زمان چند ساعته بازی حاصل می شد.بیم از ثبت ناصحیح تعدادی از حرکات شطرنجبازان را آنچنان می ترساند به طوری که سعی می کردند به هنگام تعویق بازی پیشنهاد این مسئولیت را به دوش حریف خود بیاندازند. در سال 1948 در مسابقه ای بین دو شهر مسکو و لنینگراد استاد لسیتسین که برای ثبت حرکات خود اعتماد به نفس کافی نداشت و با بیم از این اشتباه ،به هنگام موکول نمودن بازی به وقت دیگر،و در شرایطی مساوی با سیماگین سعی در مخفی نمودن حرکت ثبتی خود نکرد.بلکه اعلام نمود که آن را علنی ثبت می کند.بنا بر این لیستسین حرکت مورد نظر خود را اعلام و سپس آن را در ورقه ثبت نمود و در پاکت قرار داد.و ساعت خود را متوقف کرد.اما در مدت زمان بسیار کوتاهی مشخص شد که حرکت اعلامی وی به باختی سریع منتهی می گردد.پس از این فعل و انفعالات سیماگین با بی قراری و در حالی که در پوست خود نمی گنجید قدم می زد . لیسیتسین تصمیم گرفت که کمی با او شوخی کند و سر به سرش گذارد و به سیماگین گفت: حرکتی را که اول اعلام نموده ثبت نکرده است بلکه حرکت دیگری را که صحیح می باشد ثبت کرده است.اما زمانی که ادامه بازی از سر گرفته شد کلیه شک و تردید ها برطرف شد.لیسیتسین حرکت اشتباه خود را ثبت و بازنده شد. اشتباه نه تنها در ثبت حرکات بلکه ممکن است در سایر پوزیسیون هایی که آنها را برای بر رسیهای خانگی یادداشت می کنید اتفاق بیفتد.در یکی از مسابقات شهر مسکو بازی بین دو شطرنجباز درجه یک به پوزیسیونی مساوی منجر شد.تعجب یکی از آن دو بازیکن را پیش خود مجسم نمایید، زمانی که زمانی که حریف او پیش از ادامه بازی به او مراجعه و اعلام کند که بدون ادامه بازی، باخت خود را می پذیرد.برنده بازی بدون آنکه سعی کند حریفش را منصرف کند با تعجیل هر چه تمامتر برای ثبت امتیاز باد آورده ای که از آسمان برایش باریده بود.اقدام کرد و فقط پس از اطمینان از ثبت نتیجه بازی، علت تسلیم شدن حریفش را جویا شد. برنده به بازنده چنین گفت حواست کجاست؟پیاده ات وزیز می شد!بله مشخص شد که بازنده بازی ،در بر رسی خانگی شاه خود را سر جایش در خانه ی مورد نظر مستقر نکرده بود. خوانندممکن است نتیجه گیری نماید که راوی تمامی این حکایات، خود هرگز قوانین را نقض نکرده است.ولی افسوس که اینطور نیست.در مسابقه ی افتتاحیه قهرمانی استرالیا در 1960 که من در آن شرکت داشتم ناچار به مبارزه با استاد با تجربه استرالیایی به نام سیسیل پوردی شدم.به هنگام محاسبه ی واریانتی طولانی در اواسط بازی ناگهان به این نتیجه رسیدم که حریفم حق انجام قلعه بزرگ را ندارد زیرا در این صورت رخ او از خط آتش من عبور می کرد.علی رغم تعجب صادقانه من، حرکت قلعه بزرگ انجام شد.من با کمرویی از وی پرسیدم :آیا مگر می توان اینجا قلعه گرفت؟پوردی از زیر کلاه تنیسش که چشمان او را از نور شدید محافظت می کرد به من خیره شد و در حالی که تلاش می کرد در یابد که من شوخی می کنم یا خیر با حالتی نا راضی گفت :بله می توان قلعه گرفت، زیرا رخ از خط آتش عبور کرده است نه شاه!من حرف او را پذیرفتم و بازی ادامه یافت چندی بعد در مجله شطرنج استرالیا به نام دنیای شطرنج مقاله ای چاپ شد که تقریبا" این گونه شروع شد. "در زمینه شطرنج کتابها می نویسد ولی خودش قوانین را نمی شناسد"
|
| Send new message | |
